غزل شمارهٔ 209

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ربسوخت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بر فلک دوش از خروش من دل اختر بسوخت
1

بر فلک دوش از خروش من دل اختر بسوخت

شعله آهم چو پروانه ملک را پر بسوخت

2

روشنم شد کز چه رو فرهاد جا در سنگ ساخت

خانه را از آتش آهم چو بام و در بسوخت

3

زاهد از سوز غمت لب خشک و صوفی دیده تر

آه ازین آتش که چون زد شعله خشک و تر بسوخت

4

واعظ افسرده سوز عاشقان را منکر است

خواهمش روزی ز برق آه با منبر بسوخت

5

هر که را دل سوختی تنها نه او را سوختی

بلکه از سوز دلش صد بیدل دیگر بسوخت

6

خواب چون آید شب هجران چنین کز چشم و دل

شد مرا بالین به خون آغشته و بستر بسوخت

7

جامی از درد جدایی حسب حالی می نوشت

از قلم آتش علم بیرون زد و دفتر بسوخت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور