غزل شمارهٔ 231
شاعر: جامی
Toggle stanza 1سوار من که غبار رهش به ماه رسید
11
سوار من که غبار رهش به ماه رسید
نشسته گرد به رخ چاشتگه ز راه رسید
22
چو مه به موکب سیاره بود شبگیرش
ولی جریده چو خورشید چاشتگاه رسید
33
پناه ساخته خورشید را به مشکین چتر
به فرق راه نشینان بی پناه رسید
44
ز کوس شاهی و بانگ سپاهیش برخاست
خروش و ولوله از شهر و کو که شاه رسید
55
سرم ز طارم عزت به خاک پاش فتاد
ز آستان مذلت به صدر جاه رسید
66
نکرده دعوی عشقش هنوز سینه به آه
ز اشک سرخ من از هر مژه گواه رسید
77
چه نعره ها که برآمد ز صوفیان از ذوق
چو نظم دلکش جامی به خانقاه رسید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

