غزل شمارهٔ 98
Toggle stanza 1در دلم زآتش تو داغ بس است
11
در دلم زآتش تو داغ بس است
خانه تنگ است یک چراغ بس است
22
گر نیامد دلم به کف به سراغ
اینکه آمد به تو سراغ بس است
33
مشک گو روبه باد و عود بسوز
بوی تومانده در دماغ بس است
44
باغبان را چه کار با عطار
عطر جیبش نسیم باغ بس است
55
محضر رندیم ز درد کشان
دلقی از جرعه داغ داغ بس است
66
چتر فرق شهید وادی عشق
گرد گشته سپاه زاغ بس است
77
سود جامی ز شغل غمهایت
از غم دیگران فراغ بس است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

