Toggle stanza 1
نه به لطف از ستم دوست توان یافت خلاص
1

نه به لطف از ستم دوست توان یافت خلاص

نه به صبر از الم دوست توان یافت خلاص

2

ای که گویی که به عشرت رهی از غم حاشا

کی به عشرت ز غم دوست توان یافت خلاص

3

جور او هر نفسی بیش و وفا کم باشد

مشکل از بیش و کم دوست توان یافت خلاص

4

روز و شب همدم او باش که از مرده دلی

چون مسیحا ز دم دوست توان یافت خلاص

5

دیده را چون رسد از گریه هجران رمدی

زان به خاک قدم دوست توان یافت خلاص

6

زین همه نقش خطا بر ورق دهر زده

به معنبر رقم دوست توان یافت خلاص

7

جامیا دیده به ره دار که از خشک لبی

به نمی از قلم دوست توان یافت خلاص

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور