غزل شمارهٔ 74
شاعر: جامی
Toggle stanza 1این همه خونخواریم زان نرگس خونخواره چیست
11
این همه خونخواریم زان نرگس خونخواره چیست
چون نخواهد یار جز خونخواری من چاره چیست
22
گرنه برمن دست برده هجر زور آورده است
در درونم جان و در بیرون گریبان پاره چیست
33
ایستادن را نمی داند سرشکم ای حکیم
در بیان طالع من حکم این سیاره چیست
44
گر نمی خواهد شکست جام عیش عاشقان
در بر سیمین او دل همچو سنگ خاره چیست
55
گرنه باغش زآب می امروز در نشو و نماست
هر دمش از نوگلی بشکفته بر رخساره چیست
66
رنج من خواهد فلک ور نی جدا زان مه مرا
عیش ناهموار با این محنت همواره چیست
77
هرکه باشد در جهان میرد همین یک بار و بس
بی رخ جانان مرا این مردن صدباره چیست
88
خط قرب و دولت تشریف خاصان را بود
بهره عام از جمال شاه جز نظاره چیست
99
جامی از هول رقیب آورد رو در راه هجر
تا درین هایل بیابان حال این آواره چیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

