غزل شمارهٔ 166

Toggle stanza 1
کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد
1

کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد

وز نوال تو نوایی به گدایی برسد

2

مرض شوق تو شد صعب و ازان جان نبرم

گر نه از وعده وصل تو شفایی برسد

3

کوه غم شد دلم و نام تو گویم با او

بو که در گوشم ازین نام صدایی برسد

4

دل کجا مظهر انوار جمال تو شود

گر نه این آینه را از تو جلایی برسد

5

برتر از افسر شاهیست کله گوشه فقر

حاش لله که به هر بی سرو پایی برسد

6

رفته از خویش برون در پی لیلی مجنون

باشد از محمل او بانگ درایی برسد

7

می رود جامی دلخسته ولی تا نبرند

نیست امکان که درین راه به جایی برسد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور