غزل شمارهٔ 418

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه
1

من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه

بین چو آهم به سر از دود دل این چتر سیاه

2

گریه گویند گناه است ز شوق رخ خوب

چند دور از تو بود دیده من غرق گناه

3

خاطر از مشغله خسته دلان رنجه مدار

پادشا را نبود چاره ز غوغای سپاه

4

کرده ام جای به سر خاک کف پای تو را

جای آن دارد اگر سرکشم از افسر جاه

5

سرو را زیب قبا کنی و بس فتنه که خاست

وای اگر بر سر آن برشکنی طرف کلاه

6

دل ما را کنی از لطف دو رخ بسته خویش

کس ندارد دل درویش بدین لطف نگاه

7

نیست کس محرم راز دهنش بر ذقنش

لب بنه جامی و این راز فروگوی به چاه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور