غزل شمارهٔ 263

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
1

ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند

بنده نفس خودی دعوی آزادی چند

2

پیش دانا چه بود ملک همه دنیا هیچ

لاف دانش چه زنی ای که به هیچی خرسند

3

رشته سعی قوی کن که رسیدن نتوان

به سر کنگر مقصود چو بگسست کمند

4

عالمی را ز تو پند است که در بند خودی

تا به کی بهر خلاص دگران گویی پند

5

لب به هر طعمه میالای که دندان شکند

بر سر خوان فرومایه ز پالوده قند

6

سنگ آزار مزن بر دل ارباب صفا

کامد آسان شکن این شیشه و مشکل پیوند

7

تا پسندیده فتد طور تو جامی همه را

هر چه خود را نپسندی دگری را مپسند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور