غزل شمارهٔ 263
Poet: Jami
Toggle stanza 1ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
بنده نفس خودی دعوی آزادی چند
پیش دانا چه بود ملک همه دنیا هیچ
لاف دانش چه زنی ای که به هیچی خرسند
رشته سعی قوی کن که رسیدن نتوان
به سر کنگر مقصود چو بگسست کمند
عالمی را ز تو پند است که در بند خودی
تا به کی بهر خلاص دگران گویی پند
لب به هر طعمه میالای که دندان شکند
بر سر خوان فرومایه ز پالوده قند
سنگ آزار مزن بر دل ارباب صفا
کامد آسان شکن این شیشه و مشکل پیوند
تا پسندیده فتد طور تو جامی همه را
هر چه خود را نپسندی دگری را مپسند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند
که به بالای چَمان از بُن و بیخَم بَرکَنْد
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 181
دل ز خوبان نکشد جز سوی آن سرو بلند
وه که خون شد جگرم زین دل دشوار پسوند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 264
قامتت نیزه و رخسار تو ای عشوه پسند
آفتابیست که گشته ست یکی نیزه بلند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 84
Sources
Persian text source: Ganjoor

