غزل شمارهٔ 980
Toggle stanza 1از سبزه بر گل خط می فزایی
از سبزه بر گل خط می فزایی
دل می فریبی جان می ربایی
هر دم چه آیی از دیده در دل
خود را به مردم تا کی نمایی
شد عمرم آخر در جست و جویت
ای عمر رفته آخر کجایی
دور از تو جانم از تن جدا شد
افغان ز دوری آه از جدایی
صد شعله از دل بر زد زبانه
تا با غم تو کرد آشنایی
شد بر من آن سر روشن که باشد
در آشنایی صد روشنایی
جامی مکن بس که از مهر خوبان
چون با دل خود بس می نیایی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
حدی نداری در خوش لقایی
مثلی نداری در جان فزایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3133
تو جان مایی، ماه سمایی
فارغ ز جمله اندیشهایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3134
با چرخ گردان تیره هوایی
دارد همیشه قصد جدایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3135
هذا طبیبی، عند الدوآء
هذا حبیبی، عند الوء
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3200
ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟
کی روی خوبت با ما نمایی؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 286
تابم ز دل برد کافرادایی
بالا بلندی کوته قبایی
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 332
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

