غزل شمارهٔ 833
شاعر: جامی
Toggle stanza 1به لطف قد ره دلها زد آن مه
11
به لطف قد ره دلها زد آن مه
زهی لطف قد اعلی الله قدره
22
به هر وجهی سخن زان روی گویم
که خوش باشد سخن های موجه
33
مرا با آن دهان سریست پنهان
کسی از سر درویشان چه آگه
44
به حلق تشنه ام تیغ تو بگذشت
دم بسمل چو آب الحمدلله
55
نمی رفتم به جز راه سلامت
تو را دیدم به راه افتادم از ره
66
غم عشقت درآمد از در و بام
بلی دیوار ما را یافت کوته
77
چو طنبور از تو نالان بود جامی
فراقت زاد فی الطنبور نغمه
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

