غزل شمارهٔ 298
شاعر: جامی
Toggle stanza 1محتسب در دست سنگ انداخت در خمخانه چنگ
محتسب در دست سنگ انداخت در خمخانه چنگ
وای رندان گر درآید پای خم می به سنگ
مجلس مستان بهارستان عیش و عشرت است
گل در او رخسار ساقی، لاله جام لاله رنگ
قاصد وقت خوشم در میکده مطرب کجاست
تادهد در پای خم دامان مقصودم به چنگ
صوفیم آن دم که گردد وقت من خوش در سماع
چاک رسوایی زنم در خرقه ناموس و ننگ
در رخت از خط زنگاری صفای دیگر است
گرچه آرد بی صفایی در رخ آیینه زنگ
آن که چترش پر مرغان مرکبش باد صباست
چون رود در ریگ آتشبار با او مور لنگ
گنبد نیلوفری با این همه شمع و چراغ
بی تو جامی را نماید کلبه تاریک و تنگ
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در نظرها معنیام گل میکند غیرت به چنگ
خامهام دارد مداد از محضر داغ پلنگ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1903
نام شاهان کز نگین گل کرده کر و فر به چنگ
عبرتی بیرون چکیدهست از فشار چشم تنگ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1907
عشق خامش طرفهتر یا نکتههای چنگ چنگ
آتش ساده عجبتر یا رخ من رنگ رنگ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1325
جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ
آب، جوهر می شود درتیغ و در آیینه زنگ
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5222
ابوسعید خراز - قدس الله سره - گوید که در اوایل حال ارادت محافظت سر وقت خود می کردم، روزی به بیابانی درآمدم و می رفتم، از قفای من آواز چیزی برآمد دل خود از التفات به آن و چشم خود را از نظر به آن نگاه داشتم.
به سوی من آمد تا به من نزدیک شد، دیدم که دو سبع عظیم به دوش من بالا آمدند، من به ایشان نظر نکردم، نه در وقت برآمدن و نه در وقت فرود آمدن.
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 15
دی رسید از مطبخ خواجه که بادا دود آن
رفته چون ظل زمین تا طارم فیروزه رنگ
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 32
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

