Toggle stanza 1
بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنم
1

بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنم

با طره تو شرح گرفتاریی کنم

2

دل را که از کدورت ایام بی صفاست

از نور طلعت تو صفا کاریی کنم

3

دارم هوای قد تو بر یاد قد توست

گر سرو را به باغ هواداریی کنم

4

تا دیده ام که پرسش بیمار می کنی

هر دم ز تو بهانه بیماریی کنم

5

ارزد هزار نافه چین تار زلف تو

آن دستگاه کو که خریداریی کنم

6

دشوار باشد از تو مرا صبر یک نفس

هر چند صبر بر همه دشواریی کنم

7

من جامیم به نادره گفتن مثل دمی

شو مستمع که نادره گفتاریی کنم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور