Toggle stanza 1
آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
1

آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف

که خوش آن کس که به می حاصل خود کرد تلف

2

صرف کن در ره می هرچه به دست راست تو را

که نوای طرب از دست تهی دارد دف

3

صف کشیدند به میخانه همه خم شکنان

صفدری کو که به همت بدراند این صف

4

زخم پیکان تو را بر دگری نپسندم

هرکجا تیر زنی سینه من باد هدف

5

شرف آدمی از عشق بود هرکه نشد

عاشق او را نبود بر دگران هیچ شرف

6

جامی از شعر مکن بس که دهد آخر کار

زاده طبع تو خاصیت فرزند خلف

7

تربیت گرچه در اول ز صدف یافت گهر

جز طفیل گهر اخر که برد نام صدف

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور