غزل شمارهٔ 286
Toggle stanza 1آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
11
آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
که خوش آن کس که به می حاصل خود کرد تلف
22
صرف کن در ره می هرچه به دست راست تو را
که نوای طرب از دست تهی دارد دف
33
صف کشیدند به میخانه همه خم شکنان
صفدری کو که به همت بدراند این صف
44
زخم پیکان تو را بر دگری نپسندم
هرکجا تیر زنی سینه من باد هدف
55
شرف آدمی از عشق بود هرکه نشد
عاشق او را نبود بر دگران هیچ شرف
66
جامی از شعر مکن بس که دهد آخر کار
زاده طبع تو خاصیت فرزند خلف
77
تربیت گرچه در اول ز صدف یافت گهر
جز طفیل گهر اخر که برد نام صدف
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

