Toggle stanza 1
سگکی می شد استخوان به دهان
1

سگکی می شد استخوان به دهان

کرده ره بر کنار آب روان

2

بس که آن آب صاف و روشن بود

عکس آن استخوان در آب نمود

3

برد بیچاره سگ گمان که مگر

هست در آب استخوان دگر

4

لب چو بگشاد سوی آن به شتاب

استخوانش از دهان فتاد در آب

5

نیست را هستی توهم کرد

بهر آن نیست هست را گم کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور