بخش 26 - حکایت بر سبیل تمثیل
Toggle stanza 1قطره ای از تموج دریا
11
قطره ای از تموج دریا
در زمستان فتاد بر صحرا
22
خویش را منجمد ز شدت برد
هستی مستقل توهم کرد
33
لیکن از هر کسی و هر جایی
می شنید اینکه هست دریای
44
کرد از موج و شبنم و باران
بر وجودش اقامت برهان
55
گرچه از روی عقل برهان گفت
بود صد شک درون جانش نهفت
66
آری از سنگلاخ وهم و خیال
کس نرسته به پای استدلال
77
فلسفی عمرها نهاد اساس
دانش خویش را ز فکر و قیاس
88
به کف از بهر وزن کردن آن
از قوانین منطقش میزان
99
تا شناسد صحیح را ز سقیم
باز داند ولود را ز عقیم
1010
کرد بسیاری از علوم و فنون
حاصل خویشتن به این قانون
1111
ظن او آنکه از گمان رسته ست
همه در بار خود یقین بسته ست
1212
لیکن آندم که بار بگشاید
جز متاع گمان برون ناید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

