شمارهٔ 64
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1ز دل بر آمدم و کار بر نمیآید
11
ز دل بر آمدم و کار بر نمیآید
ز خود برون شدم یار در نمیآید
22
در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف درازت به سر نمیآید
33
بَسَم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمیآید
44
فدای دوست نکردیم عمر و مال و دریغ
که کار عشق ز ما این قدر نمیآید
55
همیشه آه سحرگاه من خطا نشدی
کنون چه شد که یکی کارگر نمیآید
66
ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقهٔ زلفت به در نمیآید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

