غزل شمارهٔ 424
Toggle stanza 1از من جدا مشو که توام نور دیدهای
O beloved ! separate from me, be not ; for, the light of my eye thou art : The ease of soul and the friend of the heart-distraught one.
Off from thy skirt, (restless) lovers keep not their hand ; Their garment of patience, thou hast rent.
From the (evil) eye-wound of the people, no injury be thine. (For,) To exceeding beauty in heart-ravishingness, thou hast attained.
O Mufti of the time ! love for her, forbid me not ; I hold thee excused ; for her thou hast not seen.
Hafiz ! this reproach that the friend made thee, Perchance, out from the blanket, thy foot thou hast drawn.
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دور از بساط وصل تو ماییم و دیدهای
چون شمع کشته داغ نگاه رمیدهای
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2646
ماییم و گرد هستی حرمان دمیدهای
چون صبح آشیانهٔ رنگ پریدهای
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2648
ای آن که مر مرا تو به از جان و دیدهای
در جان من هر آنچ ندیدم تو دیدهای
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2972
ای کوه بیستون که چنین سرکشیدهای
بازوی آهنین مرا دور دیدهای!
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6906
ای غنچهلب که سر به گریبان کشیدهای
در پردهای و پرده عالم دریدهای
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6907
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

