غزل شمارهٔ 423
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1دوش رفتم به در میکده خوابآلوده
11
دوش رفتم به در میکده خوابآلوده
خرقه تر دامن و سجّاده شرابآلوده
22
آمد افسوسکنان مغبچهٔ بادهفروش
گفت بیدار شو ای رهرو خوابآلوده
33
شست و شویی کن و آنگه به خرابات خِرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
44
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
55
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
66
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی
که صفایی ندهد آب ترابآلوده
77
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
88
آشنایانِ رهِ عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
99
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده
زمین

