غزل شمارهٔ 240
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید
11
ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید
وَجهِ مِی میخواهم و مُطرب، که میگوید رسید؟
22
شاهدان در جلوه و من شرمسارِ کیسهام
بارِ عشق و مُفلسی صَعب است، میباید کشید
33
قَحطِ جُود است آبروی خود نمیباید فروخت
باده و گُل از بهایِ خرقه میباید خرید
44
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
من همیکردم دعا و صبحِ صادق میدمید
55
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
از کریمی گوییا در گوشهای بویی شنید
66
دامنی گر چاک شد در عالمِ رندی چه باک
جامهای در نیکنامی نیز میباید درید
77
این لطایف کز لبِ لَعلِ تو من گفتم، که گفت؟
وین تَطاول کز سرِ زلفِ تو من دیدم، که دید؟
88
عدلِ سلطان گر نپرسد حالِ مظلومانِ عشق
گوشهگیران را ز آسایش طمع باید بُرید
99
تیرِ عاشقکُش ندانم بر دلِ حافظ که زد
این قَدَر دانم که از شعرِ تَرَش خون میچکید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید
چون خط سبز جوانان نغز و جان پرور دمید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 658
خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید
تا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 20
میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1011
برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
همچو ماه هفت و هشت و آفتاب روز عید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 746
میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
مملکت بر وی سهی شد ملک بر وی آرمید
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 152
بر سر بازار جانبازان منادی میزنند
بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 15

