غزل شمارهٔ 323
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارم
11
ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارم
که از بالابلندان شرمسارم
22
مگر زنجیرِ مویی گیردَم دست
وگر نه سر به شیدایی برآرم
33
ز چشمِ من بپرس اوضاعِ گردون
که شب تا روز اختر میشمارم
44
بدین شکرانه میبوسم لبِ جام
که کرد آگه ز رازِ روزگارم
55
اگر گفتم دعایِ مِی فروشان
چه باشد؟ حقِّ نعمت میگزارم
66
من از بازویِ خود دارم بسی شُکر
«که زورِ مردم آزاری ندارم»
77
سری دارم چو حافظ مست لیکن
به لطف آن سری امیدوارم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بیا ای آنک بردی تو قرارم
درآ چون تنگ شکر در کنارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1511
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر با من خوشستی غمگسارم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 172
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر در من نگه کردی نگارم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 173
هوای خانه و منزل ندارم
سر راهم غریب هر دیارم
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 34
خرد بر چهرهٔ تو پرده ها بافت
نگاهی تشنهٔ دیدار دارم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 49
نه من بر مرکب ختلی سوارم
نه از وابستگان شهریارم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 93
به گل پیراهنی امیدوارم
که خوشبو سازد آغوش و کنارم
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 424

