غزل شمارهٔ 210
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود
11
دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود
تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
22
دل که از ناوَکِ مژگانِ تو در خون میگشت
باز مشتاقِ کمانخانهٔ ابرویِ تو بود
33
هم عَفَاالله صبا کز تو پیامی میداد
ور نه در کس نرسیدیم که از کویِ تو بود
44
عالَم از شور و شرِ عشق خبر هیچ نداشت
فتنهانگیزِ جهان غمزهٔ جادویِ تو بود
55
منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم
دامِ راهم شِکَنِ طُرِّهٔ هندویِ تو بود
66
بگشا بندِ قبا تا بگشاید دلِ من
که گشادی که مرا بود ز پهلویِ تو بود
77
به وفایِ تو که بر تربتِ حافظ بگذر
کز جهان میشد و در آرزویِ رویِ تو بود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود
مشک خود کیست که آن بندهٔ موی تو بود
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 134
تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
شبنم خلد نظر باز گل روی تو بود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3559
یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
شب من موی تو و روز خوشم روی تو بود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3560
دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
چشم سوی فلک و روی سخن سوی تو بود
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 177

