غزل شمارهٔ 321

Toggle stanza 1
دیده ور آن که تا نهد دل به شمار دلبری
1

دیده ور آن که تا نهد دل به شمار دلبری

در دل سنگ بنگرد رقص بتان آزری

2

فیض نتیجه ورع از می و نغمه یافتیم

زهره ما برین افق داده فروغ مشتری

3

تا نبود به لطف و قهر هیچ بهانه در میان

شکر گرفت نارسا شکوه شمرد سرسری

4

ای تو که هیچ ذره را جز به ره تو روی نیست

در طلبت توان گرفت بادیه را به رهبری

5

هر که دل ست در برش داغ تو رویدش ز دل

تا چو به دیگری دهد باز بری به داوری

6

بس که به فن عاشقی غیرت غیر جانگزاست

با تو خوشم که جز تو نیست روی به هر که آوری

7

رشک ملک چه و چرا؟ چون به تو ره نمی برد

بیهده در هوای تو می پرد از سبکسری

8

حیف که من به خون تپم وز تو سخن رود که تو

اشک به دیده بشمری ناله به سینه بنگری

9

کوثر اگر به من رسد خاک خورم ز بی نمی

طوبی اگر ز من شود هیمه کشم ز بی بری

10

درد ترا به وقت جنگ قاعده تهمتنی

فکر مرا به زیر زنگ آینه سکندری

11

بینیم ار گداز دل در جگر آتشی چو سیل

غالب اگر دم سخن ره به ضمیر من بری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری

می‌برمد از او دلم چون دل تو ز مقذری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2464

باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری

یک نفسی چو بازی و یک نفسی کبوتری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2478

پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری

بی ز وجود وز عدم باز شدم یکی دری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2479

ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری

آتشیی تو آبیی آدمیی تو یا پری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2480

گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری

تا نفروشی ای صنم کز مه و مهر خوشتری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2489

ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری

در سر مست من فکن جام شراب احمری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2490

جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری

برف تو بفسراندت گر تو تنور آذری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2491

دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری

رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 549

روی گشاده ای صنم طاقت خلق می‌بری

چون پس پرده می‌روی پرده صبر می‌دری

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 552

گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری

من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 555

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور