غزل شمارهٔ 288
شاعر: غالب دهلوی
Toggle stanza 1طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن
11
طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن
مهربان شو ور نه بر خود مهربان خواهم شدن
22
خار و خس هرگه در آتش سوخت آتش می شود
مردم از ذوق لبت چندان که جان خواهم شدن
33
در تبند از تاب رشک طاقت نظاره ام
خوش بیا کامشب بهشت دشمنان خواهم شدن
44
محو گشتم در تغافل برنتابم التفات
گر به چشمم جا دهی خواب گران خواهم شدن
55
آبم از شرم وفا و از خودم پا در گل ست
تا نپنداری که از کویت روان خواهم شدن
66
پیش خود بسیارم و بسیار مشتاق توام
تا کجا صرف گداز امتحان خواهم شدن
77
گرم باد از نغمه بزم دعوت بال هما
ساز آواز شکست استخوان خواهم شدن
88
با هوس خویش ست حسن و از وفا بیگانه است
مهر کم کن ور نه بر خود بدگمان خواهم شدن
99
بس که فکر معنی نازک همی کاهد مرا
شاهد اندیشه را موی میان خواهم شدن
1010
لذت زخمم چو خون غالب در اعضا میدود
رنج اگر اینست راحت را ضمان خواهم شدن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

