غزل شمارهٔ 325
Toggle stanza 1رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمی
11
رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمی
گل دیدمی و روی ترا یاد کردمی
22
رفت آن که گر به راه تو جان دادمی ز ذوق
از موج گرد ره نفس ایجاد کردمی
33
رفت آن که گر لبت نه به نفرین نواختی
رنجیدمی و عربده بنیاد کردمی
44
رفت آن که قیس را به سترگی ستودمی
در چابکی ستایش فرهاد کردمی
55
رفت آن که جانب رخ و قدت گرفتمی
در جلوه بحث با گل و شمشاد کردمی
66
رفت آن که در ادای سپاس پیام تو
هرگونه مرغ صد قفس آزاد کردمی
77
اکنون خود از وفای تو آزار می کشم
رفت آن که از جفای تو فریاد کردمی
88
بندم منه ز طره که تابم نمانده است
رفت آن که خویش را به بلا شاد کردمی
99
آخر به دادگاه دگر اوفتاد کار
رفت آن که از تو شکوه بیداد کردمی
1010
غالب هوای کعبه به سر جا گرفته است
رفت آن که عزم خلخ و نوشاد کردمی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

