غزل شمارهٔ 238
شاعر: غالب دهلوی
Toggle stanza 1تن بر کرانه ضایع دل در میانه غافل
11
تن بر کرانه ضایع دل در میانه غافل
چون غرقه ای که ماند رختش به سوی ساحل
22
داغم به شعله زایی انداز برق خاطف
سعیم به نارسایی پرواز مرغ بسمل
33
ذوق شهادتم را دست قضا به حنا
سیر سعادتم را پای ستاره در گل
44
اندیشه را سراسر حشری ست در برابر
نظاره را دمادم برقی ست در مقابل
55
فرسوده گشت پایم از پویه های هرزه
آشفته شد دماغم ز اندیشه های باطل
66
هم در خمار دوشین حالم تبه به صحرا
هم در بهای صهبا رختم گرو به منزل
77
شمعم ز روسیاهی داغ جبین خلوت
چنگم ز بینوایی ننگ بساط محفل
88
راز تو در نهفتن تبخاله ریخت بر لب
تیر تو در گذشتن پیکان گداخت در دل
99
نظاره با ادایت موسی و طور سینا
اندیشه با بلایت هاروت و چاه بابل
1010
با من نموده مجنون بیعت به فن سودا
بر تو فشانده لیلی زیور ز طرف محمل
1111
غالب به غصه شادم مرگم به خویش آسان
در چاره نامرادم کارم ز دوست مشکل
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

