غزل شمارهٔ 54
شاعر: غالب دهلوی
Toggle stanza 1نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
11
نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
شگرفی تو ز انداز مهر و کین پیداست
22
نظاره عرض جمالت ز نوبهار گرفت
شکوه صاحب خرمن ز خوشه چین پیداست
33
رسید تیغ توام بر سر و ز سینه گذشت
زهی شکفتگی دل که از جبین پیداست
44
به جرم دیده خونبار کشته ای ما را
ترا ز دامن و ما را ز آستین پیداست
55
زهی لطافت پرداز سعی ابر بهار
که هر چه در دل بادست از زمین پیداست
66
فتیله رگ جان سر به سر گداخته شد
ز پیچ و تاب نفسهای آتشین پیداست
77
نفس گداختن جلوه در هوای قدش
ز خوی فشانی آن روی نازنین پیداست
88
عیار فطرت پیشینیان ز ما خیزد
صفای باده از این درد ته نشین پیداست
99
زهی شکوه تو کاندر طراز صورت تو
ز خود برآمدن صورت آفرین پیداست
1010
نهاد نرم ز شیرینی سخن غالب
به سان موم ز اجزای انگبین پیداست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

