Toggle stanza 1
در بستن تمثال تو حیرت رقمستی
1

در بستن تمثال تو حیرت رقمستی

بینش که به پرگار گشایی علمستی

2

غم را به تنومندی سهراب گرفتم

خود موج می از دشنه رستم چه کمستی؟

3

بیداد بود یکسره هشتن به کمر بر

زلفی که ز انبوهی دل خم به خمستی

4

خرسندی دل پرده گشای اثری هست

شادم که مرا این همه شادی به غمستی

5

گفتن ز میان رفته و دانم که ندانی

با من که به مرگم ز تو پرسش ستمستی

6

این ابر که شوید رخ گلهای بهاری

از دامن ما پرورش آموز نمستی

7

در بادیه از ریزش خونابه مژگان

رو داد مرا هر رگ خاری قلمستی

8

زان سان که نظر خیره کند برق جهانسوز

با حرف تمنای تو گفتن دژمستی

9

در عهد تو هنگام تماشای گل از شرم

نظاره و گل غرقه خوناب همستی

10

زین نقش نوآیین که برانگیخته غالب

کاغذ همه تن وقف سپاس قلمستی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور