غزل شمارهٔ 86
شاعر: غالب دهلوی
Toggle stanza 1ظهور بخشش حق را ذریعه بی سببی ست
11
ظهور بخشش حق را ذریعه بی سببی ست
وگر نه شرم گنه در شمار بی ادبی ست
22
ز گیر و دار چه غم چون به عالمی که منم
هنوز قصه حلاج حرف زیر لبی ست
33
رموز دین نشناسم درست و معذورم
نهاد من عجمی و طریق من عربی ست
44
نشاط جم طلب از آسمان نه شوکت جم
قدح مباش ز یاقوت باده گر عنبی ست
55
به التفات نیرزم در آرزو چه نزاع
نشاط خاطر مفلس ز کیمیا طلبی ست
66
بود به طالع ما آفتاب تحت الارض
فروغ صبح ازل در شراب نیم شبی ست
77
نه همپیالگی زاهدان بلای بود
خوش ست گر می بی غش خلاف شرع نبی ست
88
هر آنچه درنگری جز به جنس مایل نیست
عیار بی کسی ما شرافت نسبی ست
99
عبودیت نکند اقتضای خواهش کام
دعا به صیغه امرست و امر بی ادبی ست
1010
کسی که از تو فریب وفا خورد داند
که بی وفایی گل در شمار بوالعجبی ست
1111
میان غالب و واعظ نزاع شد ساقی
بیا به لابه که هیجان قوت غضبی ست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

