غزل شمارهٔ 66
شاعر: عراقی
Toggle stanza 1راحت سر مردمی ندارد
11
راحت سر مردمی ندارد
دولت دل همدمی ندارد
22
ز احسان زمانه دیده بردوز
کو دیدهٔ مردمی ندارد
33
از خوان فلک نواله کم پیچ
کاو گردهٔ گندمی ندارد
44
با درد بساز، از آنکه درمان
با جان تو محرمی ندارد
55
در تار حیات دل چه بندی؟
چون پود تو محکمی ندارد
66
دردا! که در این سرای پر غم
کس دولت بیغمی ندارد
77
دارد همه چیز آدمیزاد
افسوس که خرمی ندارد
88
گر خوشدلیی در این جهان هست
باری دل آدمی ندارد
99
بنمای به من دلی فراهم
کاو محنت درهمی ندارد
1010
کم خور غم این جهان، عراقی!
زیرا که غمش کمی ندارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

