غزل شمارهٔ 65
شاعر: عراقی
Toggle stanza 1دل، دولت خرمی ندارد
11
دل، دولت خرمی ندارد
جان، راحت بیغمی ندارد
22
دردا! که درون آدمی زاد
آسایش و خرمی ندارد
33
از راحتهای این جهانی
جز غم دل آدمی ندارد
44
ای مرگ، بیا و مردمی کن
این غم سر مردمی ندارد
55
وی غم، بنشین، که شادمانی
با ما سر همدمی ندارد
66
وی جان، ز سرای تن برون شو
کاین جای تو محکمی ندارد
77
منشین همه وقت با عراقی
کاهلیت محرمی ندارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

