غزل شمارهٔ 217
Toggle stanza 1تا توانی هیچ درمانم مکن
11
تا توانی هیچ درمانم مکن
هیچ گونه چارهٔ جانم مکن
22
رنج من میبین و فریادم مرس
درد من میبین و درمانم مکن
33
جز به دشنام و جفا نامم مبر
جز به درد و غصه فرمانم مکن
44
گر نخواهی کشتنم از تیغ غم
مبتلای درد هجرانم مکن
55
ور بر آن عزمی که ریزی خون من
جز به تیغ خویش قربانم مکن
66
از من مسکین به هر جرمی مرنج
پس به هر جرمی مرنجانم، مکن
77
گر گناهی کردم از من عفو کن
ور خطایی رفت تاوانم مکن
88
تا عراقی ماند در درد فراق
درد با من گوی و درمانم مکن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

