Toggle stanza 1
ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟
1

ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟

ز غصه می‌بمیرم، با که گویم؟

2

ز هجر یار گریانم، ندانم

که دامان که گیرم؟ با که گویم؟

3

ز جورش در فغانم، چند نالم؟

گذشت از حد نفیرم، با که گویم؟

4

مرا از خود جدا دارد نگاری

که نیست از وی گزیرم، با که گویم؟

5

به بوی وصل او عمرم به سر شد

فراقش کرد پیرم، با که گویم؟

6

شب و روز آتش سودای عشقش

همی سوزد ضمیرم، با که گویم؟

7

مرا خلقان توانگر می‌شمارند

من مسکین فقیرم، با که گویم؟

8

چنان سوزد مرا تاب غم او

که گویی در سعیرم، با که گویم؟

9

هر آن غم، کز فراقش بر من آید

به دیده می‌پذیرم، با که گویم؟

10

به فریادم شب و روز از عراقی

به دست او اسیرم، با که گویم؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور