غزل شمارهٔ 201
Toggle stanza 1ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟
11
ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟
ز غصه میبمیرم، با که گویم؟
22
ز هجر یار گریانم، ندانم
که دامان که گیرم؟ با که گویم؟
33
ز جورش در فغانم، چند نالم؟
گذشت از حد نفیرم، با که گویم؟
44
مرا از خود جدا دارد نگاری
که نیست از وی گزیرم، با که گویم؟
55
به بوی وصل او عمرم به سر شد
فراقش کرد پیرم، با که گویم؟
66
شب و روز آتش سودای عشقش
همی سوزد ضمیرم، با که گویم؟
77
مرا خلقان توانگر میشمارند
من مسکین فقیرم، با که گویم؟
88
چنان سوزد مرا تاب غم او
که گویی در سعیرم، با که گویم؟
99
هر آن غم، کز فراقش بر من آید
به دیده میپذیرم، با که گویم؟
1010
به فریادم شب و روز از عراقی
به دست او اسیرم، با که گویم؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

