غزل شمارهٔ 103
Toggle stanza 1هر که او دعوی مستی میکند
11
هر که او دعوی مستی میکند
آشکارا بتپرستی میکند
22
هستی آن را میسزد کز نیستی
هر نفس صدگونه هستی میکند
33
هر که از خاک درش رفعت نیافت
لاجرم سر سوی پستی میکند
44
دل که خورد از جام عشقش جرعهای
بیخبر شد، شور و مستی میکند
55
دل چو خواهم باختن در پای او
جان ز شوقش پیش دستی میکند
66
چند گویی کو جفا تا کی کند؟
ای عراقی، تا تو هستی میکند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

