Toggle stanza 1
بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتد
1
بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتد
آری چه توان کردن؟ با مات نمی‌افتد
2
گیرم که نمی‌افتد با وصل منت رایی
با جور و جفا، باری، هم‌رات نمی‌افتد؟
3
می‌افتدت این یک دم کایی براین پر غم
شادم کنی و خرم، هان یات نمی‌افتد؟
4
هر بیدل و شیدایی افتاده به سودایی
وندر دل من الا سودات نمی‌افتد
5
با عشق تو می‌بازم شطرنج وفا، لیکن
از بخت بدم، باری، جز مات نمی‌افتد
6
از غمزهٔ خونریزت هرجای شبیخون است
شب نیست که این بازی صد جات نمی‌افتد
7
افتاده دو صد شیون از جور تو هرجایی
این جور و جفا با من تنهات نمی‌افتد
8
بیچاره عراقی، هان! دم درکش و خون می‌خور
چون هیچ دمی با او گیرات نمی‌افتد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور