غزل شمارهٔ 240
Toggle stanza 1بازم از غصه جگر خون کردهای
11
بازم از غصه جگر خون کردهای
چشمم از خونابه جیحون کردهای
22
کارم از محنت به جان آوردهای
جانم از تیمار و غم خون کردهای
33
خود همیشه کردهای بر من ستم
آن نه بیدادی است کاکنون کردهای
44
زیبد ار خاک درت بر سر کنم
کز سرایم خوار بیرون کردهای
55
از من مسکین چه پرسی حال من؟
حالم از خود پرس: تا چون کردهای؟
66
هر زمان بهر دل مجروح من
مرهمی از درد معجون کردهای
77
چون نگریم زار؟ چون دانم که تو
با عراقی دل دگرگون کردهای
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

