غزل شمارهٔ 280

شاعر: عراقی

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی
1

ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی

در هر خم زلف او گمراه مسلمانی

2

از حسن و جمال او حیرت زده هر عقلی

وز ناز و دلال او واله شده هر جانی

3

بر لعل شکر ریزش آشفته هزاران دل

وز زلف دلاویزش آویخته هر جانی

4

چشم خوش سرمستش اندر پی هر دینی

زنار سر زلفش دربند هر ایمانی

5

بر مائدهٔ عیسی افزوده لبش حلوا

وز معجزهٔ موسی زلفش شده ثعبانی

6

ترسا بچه‌ای رعنا، از منطق روح‌افزا

صد معجزهٔ عیسی بنموده به برهانی

7

لعلش ز شکر خنده در مرده دمیده جان

چشمش ز سیه کاری برده دل کیهانی

8

عیسی نفسی، کز لب در مرده دمد صد جان

بهر چه بود دلها هر لحظه به دستانی؟

9

تا سیر نیارد دید نظارگی رویش

بگماشته از غمزه هر گوشه نگهبانی

10

از چشم روان کرده بهر دل مشتاقان

از هر نظری تیری وز هر مژه پیکانی

11

از دیر برون آمد از خوبی خود سرمست

هر کس که بدید او را واله شد و حیرانی

12

شمّاس چو رویش دید خورشید پرستی شد

زاهد هم اگر دیدی رُهبان شدی آسانی

13

ور زانکه به چشم من صوفی رخ او دیدی

خورشید پرستیدی، در دیر، چو رهبانی

14

یاد لب و دندانش بر خاطر من بگذشت

چشمم گهرافشان شد، طبعم شکرستانی

15

جان خواستم افشاندن پیش رخ او دل گفت:

خاری چه محل دارد در پیش گلستانی؟

16

گر خاک رهش گردم هم پا ننهد بر من

کی پای نهد، حاشا، بر مور سلیمانی؟

17

زین پس نرود ظلمی بر آدم ازین دیوان

زیرا که سلیمان شد فرماندهٔ دیوانی

18

نه بس که عراقی را بینی تو ز نظم تر

در وصف جمال او پرداخته دیوانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پنهان به میان ما می‌گردد سلطانی

و اندر حشر موران افتاده سلیمانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2570

ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی

پنهان شده و افکنده در شهر پریشانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2571

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی

بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2572

در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی

و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2573

از آتش ناپیدا دارم دل بریانی

فریاد مسلمانان از دست مسلمانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2574

ای باغ همی‌دانی کز باد کی رقصانی

آبستن میوه ستی سرمست گلستانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2605

مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی

خویش من و پیوندی نی همره و مهمانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2606

ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی

فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3181

از خانه برون رفتم من دوش به نادانی

تو قصهٔ من بشنو تا چون به عجب مانی

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 195

ترسا بچه‌ای لولی همچون بت روحانی

سرمست برون آمد از دیر به نادانی

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 805

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور