غزل شمارهٔ 2127
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1بس که در هجر تو فرسود از ضعیفی پیکرم
بس که در هجر تو فرسود از ضعیفی پیکرم
میتوان از موی چینی سایه کردن بر سرم
صد عدم از جلوه زار هستی آن سو میپرم
گر پری از شیشه بیرونست من بیرونترم
مستی حیرت خروشم آنقدر بی پرده نیست
موج می دارد رگ خوابی به چشم ساغرم
جوهر آیینه در مژگان نگه میپرورد
حیرتی دارم که توفان جنون را لنگرم
چون سپندم آرزوها به که در دل خون شود
ورنه تا پر میفشاند ناله من خاکسترم
هیچکس آیینهدار ناتوانیها مباد
انفعال شخص پیداییست جسم لاغرم
هستی من بر عدم میچربد از بیحاصلی
خاک را تر کرد خشکیهای آب گوهرم
کس ندارد زین چمن سامان یک شبنم تمیز
چون بهار از رنگ هر گل صد گریبان میدرم
خاک من صد درد دل توفان غبار تنگی است
حسرت بیمار عشقم ناله دارد بسترم
واعظ هنگامهٔ این عبرت آبادم چو صبح
زخم دل تا چرخ دارد نردبان منبرم
کاش بیدل پیش از آهنگ غرور خودسری
خجلت پرواز چون ابر از عرق ریزد پرم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
از معانی در معانی تا روم من خوشترم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1590
شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم
مهره گل گشت از گرد کسادی گوهرم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5367
شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم
ابر شد مستغنی از دریا ز آب گوهرم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5368
آتش تر میدمد از طبع چون آب ترم
در معنی میچکد از لفظ معنیپرورم
عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 23
بسکه چون طاووس، پیچیدهست مستی در سرم
جامها در گردش آید گر به خود جنبد پرم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2126
سرمه شد آخر به خواب بیخودیها پیکرم
سایهٔ دیوار مژگان که زدگل بر سرم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2128
شعلهٔ بیطاقتی افسرده در خاکسترم
صد شرر پرواز دارد بالش خواب از سرم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2129
همچو شمع از خویش بر اندازِ وحشت برترم
بسکه دامن چیدم از خود زیر پا آمد سرم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2133
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

