غزل شمارهٔ 2779

Toggle stanza 1
نمی‌گنجم به عالم بسکه از خود گشته‌ام فانی
1

نمی‌گنجم به عالم بسکه از خود گشته‌ام فانی

حبابم را لباس بحرتنگ آمد به عریانی

2

ز بس ماندم چو چشم آینه پامال حیرانی

نگاهم آب شد در حسرت پرواز مژگانی

3

نفس در سینه‌ام موجی‌ست از بحر پریشانی

نگه در دیده مدّ جادهٔ صحرای حیرانی

4

به جولانت چه حیرت زد گره بر بال پروازم

که ‌گردم را تپیدن شد چراغ زیر دامانی

5

دلی تهمت‌کش یک انجمن عیب و هنر دارم.

کجا جوهر، چه زنگ‌، آیینه وصد رنگ حیرانی

6

من آن آوارهٔ شوقم‌که بر جمعیت حالم

بقدر حلقهٔ آن زلف می‌خندد پریشانی

7

به رمز وحشت من سخت دشوارست پی بردن

صدا چشم جهان پوشیده است ازگرد عریانی

8

سبک چون برق می‌بایدگذشت از وادی امکان

سحرگل‌کردن اینجانیست بی عرض گرانجانی

9

ز فیض تازه رویی آب و رنگ باغ الفت شو

متن بر ربشهٔ تخم حسد از چین پیشانی

10

چه افشاند از خود دانه تا وحشت‌ کند پاکش

نپنداری دل از اسباب برخیزد به آسانی

11

سواد مقصد شوق فنا روشن نخواهد شد

غبار نقش پا چون شمع تا در دیده ننشانی

12

زکافر طینتیهای دل بی‌درد می‌ترسم

که زنارم مباد از سبحه روند چون سلیمانی

13

بنایم را نم اشکی به غارت می‌برد بید‌ل

به‌کشتی حبابم می‌کند یک قطره توفانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی

ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1963

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 474

ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی

به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟

رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 170

مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی

به بوسیدن چنان دستی ز شاهنشاه سلطانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2506

بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی‌دانی

غلامانند سلطان را بیارا بزم سلطانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2507

مرا آن دلبر پنهان همی‌گوید به پنهانی

به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2508

بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی

فغان برخاست از جان‌های مجنونان روحانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2509

شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی

بسی اشتر بجست از هر سوی کرد بیابانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2544

مگر مستی نمی‌دانی که چون زنجیر جنبانی

ز مجنونان زندانی جهانی را بشورانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2545

سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی

بدین حالم که می‌بینی وزان نالم که می‌دانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2546

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور