Toggle stanza 1
وضع خطوط جبین از قلم مبهمیست
1

وضع خطوط جبین از قلم مبهمیست

شبهه چه خواند کسی د رورق ما نمیست

2

درکلف ‌آباد وهم درد محبت کراست

مقتضی دود و گرد گریهٔ بی‌ماتمیست

3

بی‌عرق شرم نیست از من و ما دم زدن

درنفس ما چو صبح آینهٔ شبنمیست

4

الفت دل رهزن است ورنه درین دشت و در

پای طلب زآبله برپل آب‌کمیست

5

محرم خود نیستی ورنه به رنگ هلال

سر به فلک سودنت سوی ‌گریبان خمیست

6

زخم دلت‌ گندمی ‌ست در غم سودای نان

پشت و شکم گر به هم سوده شود مرهمیست

7

معنی مغشوش حرص تا شود آیینه‌ات

درکف دست فسوس نیز خط توامیست

8

هرچه دمید از نفس رفت به باد هوس

رشتهٔ دیگر مبند نغمهٔ سازت رمیست

9

طالب ویرانه‌ها غیر جنونت‌که‌کرد

آنچه تو خواندی بهشت خانهٔ بی‌آدمیست

10

نیست حضور دلت جز به حساب ادب

از نفس آگاه باش شیشه‌گریها دمیست

11

نشئهٔ عشق و هوس باز درتن جاکجاست

گر همه خمیازه است ساغر عیش جمیست

12

شعلهٔ درد غرور تاخته در هر دماغ

خلق سراپا چو شمع یک علم و پرچمیست

13

جست دل از پیر عقل باعث اخفای راز

گفت در این انجمن دیدهٔ نامحرمیست

14

شیخ و برهمن همان مست خیال خودند

آگهی اینجا کراست بیدل ما عالمیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور