غزل شمارهٔ 736

Toggle stanza 1
زندگی شوخی کمین رمیست
1

زندگی شوخی کمین رمیست

فرصت گیر و دار صبحدمیست

2

بسکه تنگ است عرصهٔ امکان

چون ‌نگه هرطرف روی قدمیست

3

پوست بر تن دربدن ممسک

همچو ماهی جدایی درمیست

4

عجز خوش استقامتی دارد

بار نُه آسمان به دوش خمیست

5

یاس پیموده ام ز باده مپرس

جام و مینای اشک چشم نمیست

6

به سر خود که خاک پای توام

خاک پای تو را به خود قسمیست

7

هم به خود یک نگه‌تغافل زن

اگر آیینه قابل ستمیست

8

هرکجا عشق چهره‌پرداز است

سایه هم صورت سیه‌قلمیست

9

بر فلک می‌توان شد از تسلیم

پایهٔ عزت هلال خمیست

10

بیدل از دامگاه صحبت خلق

سرکشدن به‌جیب خویش رمیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور