غزل شمارهٔ 736
Toggle stanza 1زندگی شوخی کمین رمیست
11
زندگی شوخی کمین رمیست
فرصت گیر و دار صبحدمیست
22
بسکه تنگ است عرصهٔ امکان
چون نگه هرطرف روی قدمیست
33
پوست بر تن دربدن ممسک
همچو ماهی جدایی درمیست
44
عجز خوش استقامتی دارد
بار نُه آسمان به دوش خمیست
55
یاس پیموده ام ز باده مپرس
جام و مینای اشک چشم نمیست
66
به سر خود که خاک پای توام
خاک پای تو را به خود قسمیست
77
هم به خود یک نگهتغافل زن
اگر آیینه قابل ستمیست
88
هرکجا عشق چهرهپرداز است
سایه هم صورت سیهقلمیست
99
بر فلک میتوان شد از تسلیم
پایهٔ عزت هلال خمیست
1010
بیدل از دامگاه صحبت خلق
سرکشدن بهجیب خویش رمیست
Sources
Persian text source: Ganjoor

