غزل شمارهٔ 266
Toggle stanza 1ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ
11
ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ
گاهی به رغم دانش، دیوانه هم برون آ
22
تا ازگلت جز ایثار رنگی دگر نخندد
سرتا قدم چو خورشید دستکرم برون آ
33
تنزیه بینیاز است از انقلاب تشبیه
گو برهمن دو روزی محو صنم برون آ
44
صدشمعازین شبستاندرخود زدآتش ورفت
ای خار پای همت زینسان تو هم برونآ
55
در عرصهٔ تعین بیراستی ظفر نیست
هرجا به جلوه آیی با این علم برون آ
66
شمع بساط غیرت مپسند داغ خفت
سربازی آنقدر نیست ثابتقدم برون آ
77
چوناشکچشم حیران بشکنقدم بهدامان
تا آبرو نریزی از خانهکم برون آ
88
شرم غروراعمال آبی نزد به رویت
ای انفعالکوثر یک جبهه نم برون آ
99
بار خیال اسباب برگردن حیا بند
تا دوش خم نبینی مژگان به خم برون آ
1010
اثباتشخصفطرت بینفیوهمسهلاست
چون خامه چیزی ازخود باهر رقمبرون آ
1111
بیدل زقید هستی سهل است بازجستن
گر مردی اختیاری رو از عدم برون آ

