غزل شمارهٔ 265
Toggle stanza 1ازین هوسکده با آرزوبه جنگ برون آ
11
ازین هوسکده با آرزوبه جنگ برون آ
چو بویگل نفسی پای زن بهرنگ برون آ
22
فشار یأس و امید از شرار جسته نشاید
به روی یکدگرافکن سر دو سنگ برون آ
33
قدح شکسته به زندان هوش چند نشینی
گلوی شیشه دودوری بگیرتنگ برون آ
44
سپند مجمر هستی.ندارد آن همه طاقت
نیاز حوصله کن یک تپش درنگ برون آ
55
کسی به غفلت و آگاهی توکار ندارد
هزاربار فرو رو به زیر سنگ برون آ
66
سبکروان زکمانخانهٔ سپهرگذشتند
تو نیز وامکن اکنون پر و خدنگ برون آ
77
چو شیشه چندکشد قلقلت عنان تأمل
ازبن بساطگلوگیر یک ترنگ برون آ
88
بهار خرمی دهر غیر وهم ندرد
دو روز سیرکن این سبزهزار بنگ برون آ
99
مباش بیدل ازین ورطه ناامید رهایی
تک درستت اگر نیست پای لنگ برون آ

