غزل شمارهٔ 267
Toggle stanza 1بود بیمغزسرتند خروش مینا
11
بود بیمغزسرتند خروش مینا
امشب از باده به جا آمده هوش مینا
22
وقتآن شدکه به دریوزه شود سر خوش ناز
کاسهٔ داغ من ازپنبهٔ گوش مینا
33
زندگی کردن، مار به خم عجزکشید
باده، زنار وفا بست به دوش مینا
44
تانفس هستبهدل زمزمهٔ شوق رساست
گم نسازد اثر باده، خروش مینا
55
ای قدحگوش شو و مژدة مستی دریاب
گرم نطقی استکنون لعل خموش مینا
66
میکشد جلوة لعل تو بهکیفیت می
آب حسرت ز لب خندهفروش مینا
77
چشم و دل زیبگرفتاری سودای همند
خط جام است همان حلقهٔ گوش مینا
88
همهجا جلوهفروش است دل، از دیده مپرس
جام این بزم نهفتند به جوش مینا
99
قلقلی راهزنگوش شد و هوش نماند
ورنه صد رنگ نوا داشت خروش مینا
1010
دل عشاق زآفت نتوان باز خرید
پرفشان است شکست از برو دوش مینا
1111
بیدل اندر قدح باده نظرکن به حباب
تا چه دارد نفس آبلهپوش مینا

