غزل شمارهٔ 2122

Toggle stanza 1
تا درتن باغ‌گل افشان نموگردیدم
1

تا درتن باغ‌گل افشان نموگردیدم

رنگی آوردم و گرد سر او گردیدم

2

جز شکستم ننمودند درین دیر هوس

بارها آینهٔ جام و سبو گردیدم

3

سبزه‌ام چون مژه ساغرکش سیرابی نیست

زبن چه حاصل‌که مقیم لب جوگردیدم

4

حیرتم می‌برد از خویش ‌که چون ساغر رنگ

به چه امید شکستم، به چه رو گردیدم

5

فرصت سلسلهٔ زلف درازست اینجا

من به یک موی میان تو، دو مو گردیدم

6

خامشی هم چقدر نسخهٔ تحقیق ‌گشود

که من آیینهٔ اسرار مگو گردیدم

7

خاک ناگشته ز شور من و ما نتوان رست

سرمه جوشیدم و سرکوب گلو گردیدم

8

چون سحر نیز جهان تهمت جولان منست

نفسی بود که در پردهٔ اوگردیدم

9

خجلت سجدهٔ خاک در او کرد مرا

آنقدر آب که سامان وضوگردیدم

10

پیکرم غوطه به صد موج‌گهر زد بیدل

خوش غبار هوس آن سر کو گردیدم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور