غزل شمارهٔ 124
Toggle stanza 1رخصت نظارهایگر میدهد جانان مرا
11
رخصت نظارهایگر میدهد جانان مرا
میکشد خاکستر خود در ته دامان مرا
22
از اثرپردازی ناموس الفتها مپرس
شانهٔ زلف تحیر میشود مژگان مرا
33
بسکه گرد تیرهبخیهاست فرش خانهام
هرکه شد آیینهٔ او میکند حیران مرا
44
بر امید ابر رحمت دامنی آلودهام
سیل پوشدرخت ماتمگرشود مهمان مرا
55
کشتزار حسرتمکز تیر باران غمت
میکند آب از حیا بیبرگی عصیان مرا
66
از ثبات من چه میپرسی بنای حیرتم
ریشه در دل میدواند دانهٔ پیکان مرا
77
هر رگگل شوخی چین جبیندیگراست
سیل میگردد هوای جنبش مژگان مرا
88
در غمت آخر هجوم ناتوانیهای دل
بیرختسیر چمنکمنیست اززندان مرا
99
معنی برجستهٔ شوقم،نمیگنجم به لفظ
میکند چونناله در جیب نفس پنهان مرا
1010
سرخوش این باغم و اندیشهٔ بیحاصلی
همچو بویگل نگردد پیرهن عریان مرا
1111
از دل خون بسته گفتم عقدهواری واکنم
میدهد ساغر به طاق ابروی نسیان مرا
1212
گویسرگردنمو درعرصهٔ موهومحرص
دانههای نار جوشید از بن دندان مرا
1313
درد الفت بودم و با بیخودی میساختم
قامت خمگشته شد آخر خم چوگان مرا
1414
گرشوم بیدل چوآتش فارغ ازدود جگر
اضطرابدل چو اشک آورد بر مژگان مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا
خوش گلی آخر شکفت از گلشن احزان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 162
پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
شمع کافوری است بیداری شبستان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 163
چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا
کرم شب تابی برافروزد شبستان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 164
برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا
خوشه از اشک پشیمانی است دهقان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 165
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3
بسکه چونگل پردهها بر پرده شد سامان مرا
پیرهن در جلوه آبمگرکنی عریان مرا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 123

