غزل شمارهٔ 2218

Toggle stanza 1
گهی در شعله می‌غلتم گهی با آب می‌جوشم
1

گهی در شعله می‌غلتم گهی با آب می‌جوشم

وطن آوارهٔ شوقم نگاه خانه بر دوشم

2

درپن محفل امید و یأس هر یک نشئه‌ای دارد

خوشم کز درد بی‌کیفیتی کردند مدهوشم

3

سراغم کرده‌ای آمادهٔ ساز تحیر باش

غبار گردش رنگم دلیل غارت هوشم

4

چه سازد گر به حیرانی نپردازد حباب من

ز بس عریانم از خودکسوت آیینه می‌پوشم

5

به رنگی ناتوانم در خیال سرمه‌گون چشمی

که چون تار نظر آواز نتوان بست بر دوشم

6

ندارد ساز هستی غیر آهنگ گرفتاری

ز تحریک نفسها شور زنجیر است درگوشم

7

به آن نامهربان‌، یارب که خواهد گفت حال من

ز یادش رفته‌ام چندانکه از هر دل فراموشم

8

خمستان وفا رنگ فسردن بر نمی‌دارد

جنون شوق او دارم مباد از خود برون جوشم

9

ز خوبان سود نتوان برد بی سرمایهٔ حیرت

خریداری ندارد دل مگر آیینه بفروشم

10

ز گل تا غنچه هر یک ظرف استعداد خود ‌دارد

درین ‌گلشن بقدر جلوهٔ خود من هم آغوشم

11

نفس عمری تپید و مدعای دل نشد روشن

چراغی داشتم بی مطلبیها کرد خاموشم

12

به ‌کنج عالم نسیان دل‌ گمگشته‌ام بیدل

ز یادم نیست غافل هرکه می‌سازد فراموشم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم

که آید در نظرها خشک چون محراب آغوشم

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5561

نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم

ز آتش طلعتی روشن نشد محراب آغوشم

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5562

به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم

نمی دانم چه می گوید نسیم صبح در گوشم

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5563

اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم

مر او را از چه دشوارست گنجیدن در آغوشم؟

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 252

جنون از بس قیامت ریخت بر آیینهٔ هوشم

ز شور دل‌،‌گران چون حلقهٔ زنجیر شد گوشم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2212

چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم

تمنای کناری دارم و توفان آغوشم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2213

ز فیض‌ گریهٔ سرشار افسردن فراموشم

به رنگ چشمه آب دیده دارد آتش جوشم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2216

ندانم مژدهٔ وصل‌ که شد برق افکن هوشم

که همچون موج از آغوشم برون می‌تازد آغوشم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2219

نه مضمون نقش می‌بندم نه لفظ از پرده می‌جوشم

زبانم گرم حرف کیست کاین مقدار خاموشم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2220

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور