غزل شمارهٔ 2216

Toggle stanza 1
ز فیض‌ گریهٔ سرشار افسردن فراموشم
1

ز فیض‌ گریهٔ سرشار افسردن فراموشم

به رنگ چشمه آب دیده دارد آتش جوشم

2

جنونی در گره دارم به ذوق سرمه ‌گردیدن

سپند بیقرارم ناله خواهدکرد خاموشم

3

حضور بوریای فقر عرض راحتی دارد

سزد گر بستر مخمل شود خواب فراموشم

4

نم اشک زمینگیرم‌، مپرس از سرگذشت من

شکست ‌دل ز مژگان تا چکیدن داشت بر دوشم

5

ز تشریف ‌کمال آخر قبای یأس پوشیدم

به رنگ چشمهٔ آیینه جوهرکرد خس پوشم

6

محبت پیش ازبن داغ خجالت برنمی‌دارد

ز وصلت چند باشم دور و با خود تاکجا جوشم

7

کمند صید نازم هرقدر از خود برون آیم

به رنگ شمع‌، رنگ رفته می‌پردازد آغوشم

8

چو تمثال لباسی نیست‌ کز هستی بپوشاند

مباد از حیرت آیینه تنگ آید برو دوشم

9

به بی‌دردی بیابان هوس تا چند طی‌کردن

درای محمل شوقم‌،‌ کجا شد دل‌ که بخروشم

10

به احوال من بیدل ‌کسی دیگر چه پردازد

ز بس بیحاصلم از خاطر خود هم فراموشم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم

که آید در نظرها خشک چون محراب آغوشم

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5561

نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم

ز آتش طلعتی روشن نشد محراب آغوشم

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5562

به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم

نمی دانم چه می گوید نسیم صبح در گوشم

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5563

اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم

مر او را از چه دشوارست گنجیدن در آغوشم؟

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 252

جنون از بس قیامت ریخت بر آیینهٔ هوشم

ز شور دل‌،‌گران چون حلقهٔ زنجیر شد گوشم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2212

چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم

تمنای کناری دارم و توفان آغوشم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2213

گهی در شعله می‌غلتم گهی با آب می‌جوشم

وطن آوارهٔ شوقم نگاه خانه بر دوشم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2218

ندانم مژدهٔ وصل‌ که شد برق افکن هوشم

که همچون موج از آغوشم برون می‌تازد آغوشم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2219

نه مضمون نقش می‌بندم نه لفظ از پرده می‌جوشم

زبانم گرم حرف کیست کاین مقدار خاموشم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2220

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور