غزل شمارهٔ 2259
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1شرار کاغذ فرصت کمینم
11
شرار کاغذ فرصت کمینم
چراغان نگاه واپسینم
22
ز خط سرنوشتم میتوان خواند
گریبان چاکی لوح جبینم
33
غم درد دلم، آه حزینم
نبودم، نیستم، گر هستم اینم
44
به مستی از عدم واکردهام چشم
چه خواهم دید اگر او را نبینم
55
نوای عجز اگر فهمیده باشی
به چندین صور میخندد طنینم
66
چه تلخ افتاد آب گوهر من
که نتواند فرو بردن زمینم
77
حلاوت میمکد چون شمع انگشت
به قدر خودگداز آبگینم
88
چو نقش پا و من جولان حرف است
ز کوتاهی به دامن نیست چینم
99
ز نیرنگ تک و تازم مپرسید
سوار حیرتی آیینه زینم
1010
غبارم را امید دامنی نیست
ندانم بر سر خود کی نشینم
1111
چو شمع از نارساییهای اقبال
به پا افتاد دست از آستینم
1212
دکان جنس نامم تخته اولیست
نگین بندید بر نقش نگینم
1313
اگر بیدل به فردوسم نشانند
همان آلودهٔ دنیاست دینم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

